شهر عشق
شعر, داستان و عکس عاشقانه
و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد
ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد
از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد.
دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد…
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:
اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود
و مرا به کندوي عسل برساند يک «جو» به او پاداش مي دهم.
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:
مبادا بروي … کندو خيلي خطر دارد!
مورچه گفت: بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد…!
بالدار گفت:آنجا نيش زنبور است.
مورچه گفت:من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.
بالدار گفت:عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.
مورچه گفت:اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد!!!
بالدار گفت:خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار،
من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود
و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي…
مورچه گفت:اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان،
اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن.
من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد!
بالدار گفت:ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند
ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.
مورچه گفت: پس بيهوده خودت را خسته نکن.
من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.
بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:
يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.
مگسي سر رسيد و گفت:
بيچاره مورچه! عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم…
مورچه گفت: آفرين، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند حيوان خيرخواه!!!
مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت…
مورچه خيلي خوشحال شد و گفت: به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي،
چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود،
چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند
و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند…!
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت
تا رسيد به ميان حوضچه عسل،
و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند…
مور را چون با عسل افتاد کار / دست و پايش در عسل شد استوار
از تپيدن سست شد پيوند او / دست و پا زد، سخت تر شد بند او
هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:
عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد.
اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم !!!
گر جوي دادم دو جو اکنون دهم / تا از اين درماندگي بيرون جهم
مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت:
نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است…
اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش
پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري.
مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد
خدا بودو هيچ کس نبود
توي اين دنياي تنها
دختري نشسته بود
تو دلش هي داد ميزد
تو دلش فرياد ميزد
دخترک از ته دل
خدا رو صدا ميزد
ميگفت اي خداي من
دنيا چرا اينقدر بده
واسه اين جماعت بد
خوبي به ما نيومده
چرا اين عشقا دروغه
چرا عاشقا پليدن
ميون اين عاشقا من
يه روز خوشم نديدم
خدا گفت به دخترک
اونا فردا رو نديدن
وقتي که غروب بشه
اونا مثل تو غريبن
نذار تو سربه سر من
نگو اين عشقا چي بوده
وقتي که کسي ميخوادت
نگو اين عشقش دروغه
سلمان آریانژاد 89/5/8
زندگی هیچ نبود،
و به آسانی یک گریه گذشت.
کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.
تا که در رویاها
همه دار و ندارش،
قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش
همه را بی منت، به عروسک بخشد
غافل از آینده.
***
زندگی فلسفه ای بیش نبود
که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود
و محبت، افسوس.
من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود
و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم
و تو آن عصیانگر،
که نماد همه خوبان شده بود!!
و سخن از غم یاران می گفت
واپسین لحظه دیدار عجیب
خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی
و سخن از رفتن،
سخن از بی مهری!!
تو که خود می گفتی
خسته از هرچه نصیحت شده ای.
***
حیف از بازی ایام،
دریغ از تکرار...
یک انسان صاحب کمال هیچ گاه گرفتار عشق نمی شود،بلکه از طریق عشق به رهایی و بلوغ وآزادگی نایل می شود.
در واقع،انسان زمانی بالغ می شود که به جای این که محتاج عشق باشدوآن راگدایی کند،خود شروع به عشق ورزیدن کند.
وقتی کسی از چیزی تهی و بی بهره است،از دیگری می خواهد آن رابه او بدهد.گرفتاری،تنهایی و دلتنگی،تنها از آن انسان های نابالغ است که پایشان در دام عشق گیر می کندو اسیروگرفتار می شوند.و انسانی که قادر به مهرورزی و عشق ورزیدن باشد
هرگز احساس تنهایی نخواهدکرد.دو نوع دوستی وجوددارد،یکی سرشار،آزادورها،که نیازمند بخشیدن است،و دیگری تهی و در زنجیر،که نیازمند گرفتن عشق دیگری است.در نوع اول،عشق و دوستی چنین فردی از روی احتیاج نیست بلکه نیاز به بخشیدن و تقسیم کردن محبت،عشق و شور زندگی داردکه دردرون او لبریز است.این نوع دوستی همان معنای واقعی عشق است.در واقع کسی که به چنین درجه ای از ،دوستی می رسد،انتظارو توقع نداردکه کسی محبت اورا جبران کند.همچنین نیاز به هیچ تشکرو قدردانی هم نداردکه این اوج بی نیازی و کمال است.در دوستی نوع دوم،از جایی که فرد خالی و تهی از عشق و دوست داشتن است،همیشه نیازمند است کسی به او چیزی ببخشدوهمیشه در حال گدایی کردن عشق و محبت است.بنابراین چنین شخصی همیشه احساس تنهایی خواهد کردو هرگز به آرامش واقعی نخواهدرسید.
عشق تنها موهبتی در دنیاست که هر چقدر بیشترببخشی،بیشتر به دست می آوری.و روزی آن قدر سرشار از ترانه و شور زندگی می شوی که نمی دانی با این همه عشق چکار کنی .دیگر این همه شوروعشق و شیدایی،،زیبایی و آرامش در قلبت جا نمی شود.بنابراین شروع می کنی به بخشیدن.دیگر به کسی نیازی نداری که تو را از تنهایی نجات بدهد،این قدر لبریزی که تو به دیگران نیاز داری تا عشقت را با آن ها تقسیم کنی .برای تو دیگر فرقی نمی کندهر جا بتوانی ،بدون قیدوشرط،عشق می ورزی و آن زمان که عشق ،موسیقی درونت را بیدارو مترنم ساخت،علاوه بر این که نیاز نداری کسی به تو عشق بورزد،حتی نیاز به هیچ قدردانی و سپاس و تشکری هم نداری و این تویی که سپاسگزار هستی .چرا که دوستی ،عشق،هدیه و پیشکش تو را پذیرفته اند.و این بزرگ ترین لذت زندگی توست.تو نمی بخشی تا چیزی را به دست آوری ،از آن جهت می بخشی که بسیار سرشارو لبریزی،مانند چشمه که باید جاری شود،و هر چه بیشتر ببخشی،چشمه های تازه و گواراتری در تو جاری می شود.حالا تو دیگر زبان عشق،زبان هستی،خورشید،درختان و همه هستی را می فهمی و می دانی راه وصل،گرفتن دست دیگری است.دستانی که دست تو رادر دستان خدا بگذارند.حالا تو به وعده گاه جانان رسیدی و همواره در عبادتی .تو عاشقی.....
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن ...
نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها داراییاش تنهایی.گفت: تنهاییام را به بهای عشق میفروشم. كیست كه از من قدری تنهایی بخرد؟ هیچكس پاسخ نداد.گفت: تنهاییام پر از رمز و راز است، رمزهایی از بهشت، رازهایی از خدا.
با من گفتو گو كنید تا از حیرت برایتان بگویم.
هیچكس با او گفتوگو نكرد.
و او میان این همه تن، تنها فانوس كوچكش را برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. میدانست آنجا همیشه كسی هست. كسی كه تنهایی میخرد و عشق میبخشد.
او به غارش رفت و ما فراموشش كردیم و نمیدانیم كه چه مدت آنجا بود.
سیصد سال و نُه سال بر آن افزون؟ یا نه، كمی بیش و كمی كم. او به غارش رفت و ما نمیدانیم كه چه كرد و چه گفت و چه شنید؛ و نمیدانیم آیا در غار خوابیده بود یا نه؟
اما از غار كه بیرون آمد بیدار بود، آنقدر بیدار كه خوابآلودگی ما برملا شد. چشمهایش دو خورشید بود، تابناك و روشن؛ كه ظلمت ما را میدرید.
از غار كه بیرون آمد هنوز همان بود با تنی نحیف و رنجور. اما نمیدانم سنگینیاش را از كجا آورده بود، كه گمان میكردیم زمین تاب وقارش را نمیآورد و زیر پاهای رنجورش درهم خواهد شكست.
از غار كه بیرون آمد، باشكوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی. اما دیگر سخن نگفت. انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دریا دریا سكوت نوشیده بود.
و این بار ما بودیم كه به دنبالش میدویدیم برای جرعهای نور، برای قطرهای حیرت. و او بیآن كه چیزی بگوید، میبخشید؛ بیآن كه چیزی بخواهد.
او نامی نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها داراییاش، تنهایی
من آرزومند دهانت هستم ، صدایت ،
مویت
دور نشو
حتی برای یك روز
زیرا كه …
زیرا كه …
- چگونه
بگویم –
یك روز زمانی طولانی ست
برای انتظار من
چونان انتظار در ایستگاهی
خالی
در حالی كه قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند !
تركم نكن
حتی
برای ساعتی
چرا كه قطره های كوچك دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید
و
دود
به جستجوی آشیانه ای
در اندرون من انباشته می شود
تا نفس بر قلب شكست
خورده ام ببندد !
آه !
خدا نكند كه رد پایت بر ساحل محو شود
و پلكانت
در خلا پرپر زنند !
حتی ثانیه ای تركم نكن ، دلبندترین !
چرا كه همان
دم
آنقدر دور می شوی
كه آواره جهان شوم ، سرگشته
تا بپرسم كه باز خواهی
آمد
یا اینكه رهایم می كنی
تا بمیرم
این خیلی بده که بعضی وقتها ....سرنوشت اون جوری که می خوای رقم نمی خوره....
و یهو به یادت می آد که کاش می شد سرنوشت را از سر...نوشت...
کاش اونهایی که نسبت بهشون حس خاصی داری باورت کنند....
کاش مهربونی ها اینقدر دست نیافتنی نبود....
کاش آسمون دل همه ستاره بارون بود....
کاش تنها نبودم ...کاش تنها نبودم...کاش تنها نبودم..........................
در یک تحقیق اخیر انجام شده در دانشگاه لافایت، مقدار دو هورمون اصلی اکسیتوسین و کورتیزال را در 15 پسر و دختری که با هم رابطه صمیمانه عاشقانهای داشتند قبل و بعد ازبوسه، و قبل و بعد از یک صحبت صمیمانه در حالیکه دستهای همدیگر را نگاه داشته بودند، اندازه گرفتند. محققین این آزمایش انتظار داشتند که در مقدار اکسیتوسین که بعنوان هورمون عاطفی و احساسی شناخته شده است، در هر دو گروه دخترها و پسرها افزایش ببینند.همچنین انتظارداشتند که درمقدارهورمون کورتیزال که به هنگام استرس زیاد میشود، کاهش ببینند چرا که بوسه عموما استرس را کاهش می دهد اما محققین از نتایج تحقیق متعجب شدند چرا که مقدار اکسیتوسین فقط در پسرها افزایش یافته بود ومقدارآن در دخترها چه پس از بوسه و چه پس از گفتگوی عاشقانه فرقی نکرده بود. به همین دلیل آنها دلایل دیگری را برای توجیه این نتایج آوردند که شاید دخترها به شرایط رمانتیک تری احتیاج دارند و فقط بوسه کافی نیست
اولین بوسه
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاس اظهار می دارد که: اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است
بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها بیشتر مشهور شده
تاثیر بوسه:
1- تاثیر بوسه بر جسم آدمی به اندازه دوی صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم 29 عضله فعال می شود
2- همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد.
3- بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد.
4- چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است ، بوسه مانند سیگار کشیدن یا خوردن و آشامیدن این دو نیاز را ارضا می کند.
5- روانشناسان معتقدند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق می بوسند رابطه ای پایدار و سالم دارند.
6- بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دو نفر به لب های هم بوسه می زنند در آن لحظه کاملا با هم برابرند . احتمالا به همین دلیل بوسه نه تنها میل به هم آغوشی را افزایش می دهد بلکه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا می کند، بوسه در این مفهوم یک سنت چندین هزار ساله است.
7- بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.
8- با بوسیدن احساس خوبی به ما دست می دهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.
9- در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذت بیشتری می برند.
10- پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.
11- همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند.
12- دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
13- محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی
دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد."14- از بین بردن استرس
یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.
15- کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.
16- تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند17- ایجاد و افزایش تناسب اندام
خب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است۱۸- افزایش اعتماد به نفس
البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.
| Design By : Night Melody |


